تاریخ ایران
جستاری دراندیشههای اشوزرتشت پیش گفتار زرتشت نخستین آموزگاری است که راستی و آرامش را برای ما به ارمغان آورده است ،هنگامی که از زرتشت سخن می گوییم نه به...... پیش گفتار زرتشت
نخستین آموزگاری است که راستی و آرامش را برای ما به ارمغان آورده است
،هنگامی که از زرتشت سخن می گوییم نه به آن شوند که اورا به عنوان نخستین
پیامبر جهان ستوده اند به آن می بالیم بلکه ما از زرتشت به عنوان بخش
بزرگی از فرهنگ ایران یاد می کنیم .این اندیشه را می ستاییم؛چرا که خرد ،
شادی وراستی بنیان آن را پی می ریزد و اندیشه وگفتار وکردار
نیک را در قالب اخلاقی که منشا دینی نداشته بلکه فرا تر ومقدم بر آن است
به ما شناسانده است .< نیکی > را آن گونه تعریف می کند که کل جهان
هستی و همه جانداران رافرا گیرد نه نیکی که خود خواهانه ویا تنها مختص
انسان باشد وآن گاه که از خرد یاد می کند آن خردمندی را می ستاید که سراسر
گیتی رافرا گیرد و سود رساند. زرتشت دارای چهره جهانی و شناخته شده است
دانشمندان یونانی در پیشگاهش شاگرد وار زانو زده اند بیشتر اندیشمندان و
فیلسوفان داخلی و خارجی از زرتشت و اندیشه و ی یاد کرده اند ،آنها زرتشت
را مردی سترگ ویگانه ای بی مانند در تاریخ اندیشه گیتی و راست گویی بالا
مرتبه وبیمانند و پیام آوری خردمند یافته اند که همه پرسش های مربوط به
آیین زندگانی و خوشبختی انسان را نیک پاسخ می گوید.از
فیثاغورث،ارستو،افلاتون گرفته تا هگل ونیچه ،برخی اندیشه های خود را از
فلسفه ژرف و سرشار او گرفته اند ؛نیچه اندیشه ایی در گفتار زرتشت می بیند
که جهش خرد تا به آستان زمین است ،اندیشه ایی که نظاره گر به سوی خیال های
آسمانی و اثیری نیست بلکه با اصالت خاک و زندگی انسان هاست،زرتشت از دانش
و بینش چنان ژرفی برخوردار بود که جهان شرق تا غرب همه جا
اوراحکیم خوانده اند. ولتر و دیدرو که مجذوب اندیشه زرتشت شدند به واسطه
اندو خته های خود همواره در برابر کلیسای پاپ ،ادعایی داشته وسخن گو بوده
اند ،سهروردی اندیشمند سده هفتم نیز به عنوان پیام آورحکمت ایران باستان
در حکمت الاشراق از زرتشت با عنوان حکیم فاضل نام می برد و خود را زنده
کننده حکمت ایران باستان معرفی کرده است ؛و نمونه های بسیار دیگر که ما در
این جا برای به درازا کشیده نشدن کلام ناگزیریم آن ها را کوتاه کنیم . نیز
برای ما جای خوشحالی است که ریچارشتراوس یکی از سمفونی های خود را به نام
زرتشت ساخته ویا اپرای زرتشت ساخته ژان فیلیپ رامو در کهن ترین تیاتر جهان
در سوئد اجرا شود و یا سال 2003/82خ به عنوان سه هزارمین سالگرد فرهنگ
زرتشتی از سوی یو نسکو اعلام گرددو ده ها کتاب که توسط نویسندگان در رابطه
با زرتشت واندیشه وی نوشته شده است و... در این نگارش کوتاه ما به شرح
مختصری از اندیشه اشو زرتشت در مورد ابعاد زندگی مادی و معنوی انسان می
پردازیم که بن مایه های این اندیشه چون- خردورزی،شادمانی،تاکید برراستی،
دا نش اندوزی ، صلح طلبی ،برابری زن و مرد، اندرز در پاکیزگی همه بعدی
محیط زیست،نگهداری و پاسبانی از جانداران و پرهیز از قربانی کردن جانوران سودمند –قابل ستایش است
و بازبینی فرهنگ کهن ایران زمین می باشدکه دلنشین است از ان رو که بر
خاسته از سرزمین پهناورمان است با واژگانی پارسی وناب؛ یادگار دیر پای
نیاکان ما و اندیشه های ان هاست. اندیشه زرتشت (باورهای بنیادی ایین بهی) اشو
زرتشت از همان آغاز خود را یک آموزگار معرفی کرد و مدعی شناخت حقیقت از
راه وحی نشد بلکه آن را زاده اندیشه خویش دانست و این خود، گام نخست در
خردورزی و راستی بود [ در هیچ آیینی در نکوهش دروغ و ترغیب به راستی گویی به اندازه اندیشه زرتشت سخن نگفته اند در یسنا 43 بند 8 آمده است: تا ان جا که نیرو دارم دشمن سرسخت دروغ و پشتیبان استوار راستی خواهم بود] (1 ) زگفتار پیغمبر راست گوی دل از تیرگی ها بدین آب شوی پیغمبر
راستگوی ویژه نام پیامبری است که آیینش بر پایه اندیشه و کردار و گفتار
راست و نیک است(2 )نخستین کسی که نیک اندیشید ،نیک سخن گفت و نیک رفتار
کرد،نخستین آتوربان ،ارتشتار ،برزیگر ستور پرور، نخستین کسی که بیاموخت و
بیاموزاند.(3 ) زرتشت اراده و اختیار انسان را به روشنی می ستاید و آزادی انتخاب را با این کلام خود به ما گوشزد می
کند :سخن ها را بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگریدوراهی که باید در پیش
گیرید برای خود برگزینید.(هات 30 بند2 )و آنگاه انسان با انتخاب نهایی و
اراده خود سرنوشتش راخود تعیین می کند و انتخاب راه در
اختیار خودش است و خداوند سرنوشت وی را در لوح ازل رقم نمی زند!(4)روح
تساهل در مزدیسنا همواره جاری است ،این آیین هرگز به زور تحمیل نشده
وتبلیغی نبوده است برای یک زرتشتی آنچه مهم است عمل و اندیشه یک فرد است
نه دین او و نیزخردمندی،دانش و هنر او قابل ستایش است. [ اندیشه زرتشت
دارای بعد جهانی است و اندیشه نهایی آن این است که راستی هر چه دورتر و
بیشتر گسترش یابد و انسان آزاد در گزینش خوبی و بدی مقا می چنان ارجمند
دارد که نیکی گفتار و اندیشه و کرداری برای پیروزی روشنی بر تاریکی ضرورتی
بنیادین پیدا می کند ] (5) زرتشت این بزرگ ترین بینش مند جهان در برابر
خرافه ها و پندارهای نادرست و موهوم به پا خاست ،پرداخت باج و خراج به
دکان داران دین و پذیرش زور و بیداد از سوی فر مانروایان خود کامه و زهد و
ریاضت را مردود شمردو نیایش را در خدمت به مردم و پیروی از سه اصل معرفی
کرد. [در این جا سخن از نذر و نیاز و کشتن جانداران بی گناه برای خداوجود
ندارد؛ من آییتی را باور دارم که به آب ها و گیاهان و چارپایان ارج نهد(یسنا-هات12-بند3) اهورا
مزدا را نمی توان با دادن فدیه به رحم آورد،او در وجود انسان و یاور اوست،
اعمال اخلاقی که منشاش ترس و اجبارباشد ارزشی ندارد،اموزش ها و بشارت ها
هم با جمله های مثبت اغاز می شود و نه با نباید ها و بیم و انذار] (6)در
این نگرش نظریه "گناه آغازین" هم مانند نظریه جبرپذیرفته نیست ، معجزه
راهی ندارد چون بر خلاف قوانین طبیعی و علمی است . به دیگر سخن باید افزود
که در این اندیشه سحر و جادو،معجزه و قربانی نفی شده ، زرتشت نه در خواست
بخشش بهشتی می کند نه می خواهد از دوزخ نجات یابد نه وعده نماز و نذر و
پیش کش می دهد و نه وعده های خیالی آن جهانی به پیروانش ،او به روشنی همان
طورکه خود می گوید: از جانب خرد با ما سخن می گوید (7) [در
این جا دوزخ و بهشت نام جایگاه ویژه ایی نیست بلکه یک موضع روانی است ](8)
نظام هستی راه درست زیستن را به کسی که ازخردش بهره گیرد خود می آموزد
؛آنان که کژاندیشی برگزینند بدگفتاری و زشت کاری پدید آورند و بر خلاف
قانون اشا و راستی گام بردارند بر اساس فرایند کنش و واکنش نتیجه رفتار
خود را دریافت خواهند کرد از این دیدگاه هرگز پروردگار جایگاهی به نام
دوزخ برای شکنجه انسان پدید نیاورده بلکه این خود انسان است که از روی
عملکردش بهشت و دوزخ را پدید می آورد.دستیابی به بهترین مکان هستی؛رسیدن به شادی و آرامش روان است و بدترین جایگاه انسان ،وجدان نا
آرام و افسردگی روان است که پی آمد کژاندیشی تن و روان در گیتی است و به
سوی انسان باز خواهد گشت . و چه بسیار گو یا "خیام اندیشمند" در این باره
سروده است که: « دوزخ شرری ز آه بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست» کیش زرتشت را باور به رستاخیز معنوی است و از بر خاستن مردگان در قیامت در گات ها (سروده های زرتشت)سخنی گفته نشده است (9) در
این اندیشه توبه و باز خرید گناه هیچ گونه جایگاهی ندارد و زرتشت دکان
دکان داران دین و بهشت فروشان را تعطیل کرده است ،از این دیدگاه آن نیروی
هستی بخش نمی تواند یک موجودی باشد با صفاتی انسانی چون کینه توز
،انتقامجو،خشمناک و یا مکار و مجازات گر بلکه با همراهی با نظم جهانی می
تواند سراسرنیکی و داد را فراهم آورد ؛نگرش به جهان هستی پیروی و پیوستن
به قانون اشا است و دین از واژه دإنا در اوستا همان وجدان آگاه (نیروی خوب
از بد )نامیده می شود و بر پایه خرد و آزادی و اختیار است همان وجدانی که
از هر گونه مراسم و تشریف های دینی به دور است و دیگر نیازی به رهبران و
پیشوایان دینی نمی باشد و زرتشت با این رهبران دینی که در گات ها نیزبه
نام کرپ و اوسیج آمده به شدت مخالفت کرده و آن را عامل گمراهی انسان می
داند . [او دین را از محدودیت های انحصاری خدای قبیله و یا
به اصطلاح خدای مردم برگزیده ،به در آورد و آن را به برد جهانی ارزانی
داشت و این یک حقیقت بزرگ در تاریخ دین می باشد](10)زرتشت مانند نویسند
گان اوپانیشاد ها هیچ به فکر حل و فصل مسایل ژرف دانش برین متافیزیک نبود
به زندگی از دریچه بدبینی نمی نگریست او صوفی نبود و زندگی را مصیبت نمی
انگاشت آرمان او اثبات زندگی بود ، آموزش
او به کار و جنبش ،درستکاری ،کشاورزی و پاکی تن و روان است اصل اشا را به
عنوان قانون تغییر ناپذیر ازلی تایید می کند او به همه نکو کاران درود می
فرستد و نه ،تنها بر پیروان خویش.(11) چنین گفت پیغمبر راست گوی ز گهواره تا گور دانش بجوی [گفتار بالا به تایید و تاکید فرهنگ ایرانی به پیروی از پیام اشو زرتشت( پیام آور راستی و خردورزی) به فراگیری دانش در تمام مراحل
زندگی اشاره دارد و این بینش جزو پایه های ادب و فرهنگ ایرانیان از آغاز
پیدایش تاریخ می باشد . بشود که همه از بهترین دانش و خرد آگاه شویم چه
دانشی که اهورامزدا خداوند خرد به ما اموزد بی گمان مقدس(ورجاوند)
خردمندانه و همیشه سودمند است ،ای مزدا می دانم تنها با کرداری که بر
انگیخته اندیشه نیک است می توان به خوشبختی رسید ](12) فرشه واژه ایی از پیام زرتشت است که همگان را به سوی تازگی سفارش می دهد چرا که واپس گرایی وارتجاع روا نیست .[ پیروان اندیشه باید در تمام زندگی خود مراقب ودر ستیزه با بدی باشند و به هیچ نوع سازش با بدی تن ندهند و این پیکار را افتخار بزرگ برای خود بدانند این پیکار دلالت بر آن دارد که ان ها علت نهایی افرینش مادی هستند و در کارگرداندن جهان به نوعی با اورمزد سهیم هستند(چرا که جزیی از کل به شمار می روند )](13) هر انسانی باید یک سوشیانس(سود رسان ورهایی بخش )برای خود و همنو عان خویش باشد بنابراین
باید دانست که سوشیانس شخص خاصی نیست که برخی به اشتباه او را موعود نهایی
در این اندیشه می دانند بلکه سوشیانس یک فروزه (صفت) می باشد.هر کس می تواند در نو سازی و پاک سازی و پویایی جهان تلاش و کوشش نماید ویک سوشیانس باشد و این وظیفه تک تک افراد جامعه است و
نیز باید یاد اوری کرد که به نظر برخی از اندیشمندان منظور از روز واپسین
،انتخاب نهایی انسان ها چه در مسایل مادی و چه مسایل معنوی است که بعد از
این انتخاب ،انسان ناگزیر از پذیرش عواقب این انتخاب است و پس از این
گزینش رستاخیزی بین نیکی و بدی انسان با اراده خود می تواند خوشبخت و یا
جز این ،زندگی کند. )باورهای فرهنگی و آیینی) بزرگ ترین راه و پاکیزه ترین روش زندگی در راست کرداری ،راست گفتاری و راست اندیشگی است . زرتشت، پیام آور صلح و آشتی است و جنگ و کشتار را نمی پسندد و مردم را به پرهیز کردن از خشونت و خون ریزی فرا می خواند آن گونه که شاعر درباره او می سراید:( نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد ...)(14) اما
در عین حال نگاهبانی از مرزهای میهن را می ستاید ،[ او همگان را به کار و
کوشش و جنبش فرا می خواند ،کشاورزی و آباد کردن زمین را گرامی می دارد و
می گوید : کسی که زمین های بی حاصل را بکارد یا باتلاق ها را به
کشتزارتبدیل نماید و درخت و میوه بپرورد چنین کسی پارسایی را گسترده است .
رسیدن به آرمان زندگی آن چنان که زرتشت به ما اموخته نه از میان وردها و
ترک جهان و گوشه نشینی اختیار کردن است بلکه از راه کوشش در زندگی و
مبارزه با مانع های خوشبختی، دفع سختی ها و نا ملایمت های زندگی به دست می
آید چرا که کمال زندگی انسان با ترک زندگی و سستی فراهم نمی شود و انگیزه
راستین زندگی به کار انداختن قوای جسمانی ،خرد و روان ،کار و کوشش همیشه
ستوده و سود رسانی به همگان است و از این روهر فردی این رسالت را بر عهده
دارد که نیرومند ،کوشا و آفریننده باشد](15) [بنابر همین اندیشه بود که روزه داری و امساک برای یک جامعه فعال و کاری چون ایرانیان روش درستی نبود](16) یگانه روزه ایی که یک نفر زرتشتی باید بگیرد پرهیز از ارتکاب گناه از طریق چشم ،گوش،زبان و دست و پاست.(17) در ادامه باز گویی جنبه های مختلف فرهنگ کهن ایران باید
بگوییم ؛گریه و زاری و سیاه پوشیدن به هر دلیلی و از جمله بر مردگان نیز
پسندیده نیست بلکه بزرگ داشت و الگو قرار دادن انسان های نیک منش در
اولویت است . سفید رنگ نمادین و مناسبی جهت پوشش در جشن و سوگواری هاست ،
فرهنگ ایران کهن همواره با شادی و جشن های متفاوت پایدارتر گشته و هر ماهی
جشنی برگزار می شد که هر کدام پشتوانه ایی تاریخی ،ملی و آیینی داشته و به
شاد بودن مردم و گرد همایی آنان و کمک به نیازمندان و امید واری همه گروه
های اجتماعی در جهت گام برداشتن برای زندگی بهتر و پر بارتر کمک می کرد. به
دیگر سخن [ فرهنگ ایران ، فرهنگ شاد خواری، شاد نوشی ،خوش پوشی ،خوش باشی
،فرهنگ امید ،تکاپو و کار و کوشش است فرهنگ ارج نهادن به داده های هستی
است فرهنگ پاسداری از اب و هوا و خاک و اتش و دیگر آخشیج های هستی است
فرهنگ جوان مردی، نرم خویی ،پیمان داری و دهش است ،فرهنگ جشن و شادمانی
است ،نیاکان ما حتا یک روز برای اندوه و غم نداشتند ،گریه و زاری کار
انسان نا بخرد است.](18) همچنین
زرتشت همواره به پاکیز گی و تندرستی همگان تاکید بسیار داشت ایرانیان کهن
بنابر،این فرهنگ به پاکیزگی زیست خود بسیار بها می دادند حتا نویسندگان
یونانی از جمله هرودت که ادعای رقابت با تمدن ایرانی داشتند در نوشته های
خود آورده اند که ایرانی ها زمین و آب روان را هرگز آلوده نمی کنند،آب
دهان بر زمین یا در آب روان نمی ریزند و راستی و پاکیزگی را
به کودکان خود آموزش می دهند.بنا بر همین فر هنگ بود که به گاه باستان
گزارشی از بیماری های همه گیر که در اثر رعایت نکردن بهداشت بوده باشد
نداشته ایم و یا بسیار اندک بوده است . شور بختانه ما می بینیم که امروزه
مردم در پاکیزگی محیط زیست شان تا چه اندازه سهل انگارند و گاه به اندازه
ایی اشغال در کوچه ها و خیابان ها می بینیم که از قدم زدن در خیابان بیزار
و افسرده می گردیم . زرتشت سده ها پیش همواره بر پاکیزگی چهار آخشیج
(عنصر):آب ،باد(هوا)،خاک،آتش تاکید داشت و امروزه یونسکو دفتری به نام
محیط زیست تاسیس کرده است ود نیا را مستلزم کرده که این چهار عنصر را
محافظت و از آلودگی آنها بپرهیزند. ونیز از دیدگاه زرتشت جانداران و به ویژه جانداران سودمند چون گوسفند ،گاو، سگ ،مرغ و...جایگاه ویژه ایی داشتندو
کشتن آن ها را به هر دلیلی و از جمله برای اعمال مذهبی ممنوع کرد و بنا بر
همین اندیشه بود که پیروان زرتشت چهار روز از هر ماه را که نام های ویژه
نیز داشته هیچ نمونه گوشتی نمی خوردند تا هم بهداشت جسمی خود را تامین
کنند و هم نسل آن چهارپایان هر چه بیشتر حفظ شود و هم تمرینی باشد برای
ساده زیستی و گیاه خواری.نکته ایی دیگر در بیان اندیشه زرتشت این است که
در این اندیشه بانوان جایگاهی بس بلند و ارجمند داشتند بنا بر همین اندیشه
است که به گاه باستانی بانوان در نوازندگی و انواع دانش ها و هنر های
دیگر، مهارت در انواع ورزش ها و فنون رزمی و در مقام دادگری و قضاوت و
... زبانزد بوده اند. برای زرتشت زن و مرد یکسانند و همه حقوق اجتماعی
،اقتصادی ،سیاسی و معنوی آن ها برابر و هیچ تفاوتی در برخورداری از آن ها
برای زن و مرد وجود ندارد ،هیچ تفاوتی در پیدایی این دو موجود نیست ،همه
امتیاز ها مساوی است ،در همه بندهای گات ها آنجا که سخن مربوط به زنان و
مردان است از زنان و مردان در کنار هم و به یک اندازه اشاره شده و در این
سروده ها به روشنی اندیشه وی درباره پیوند همسری و آزادی اراده دو شیزگان
در انتخاب شوهر پی می بریم؛ زرتشت که جاماسب ، زیر دانای گشتاسب
(خواستگار پورچیستا دختر اشو زرتشت)را تایید کرده بود و از توانمندی ،پاکی
و ورزش کار بودن او آگاه بود در این باره به دخترش می گوید : در این باره
بیندیش و خردت را راهنما قرار ده و آن کسی را به همسری برگزین که خرد تو
به آن فرمان دهد موضوع(یسنا هات 53 )در این رابطه است . به
کار بردن واژه همسر و تاکید داشتن زرتشت بر این همسانی خود گویای برابری و
همسانی زن و مرد در این اندیشه است، همچنین باید گفت که " چیستا" نام دختر اشو زرتشت به مفهوم دانش است و این خود دلیلی دیگر بر جایگاه دانش و اهمیت آن در فرهنگ کهن ماست ، لازم به یاداوری است که کاربرد واژه عربی نکاح به جای( پیوکانی و همسری) که برابر فارسی آن می
باشد ناروا است چرا که پیوکانی همان مفهوم پیوند و همسانی دارد که آرمان
آن رسایی است اما واژه نکاح در عرب به معنای عمل جنسی است که همبستگی
جسمانی را می رساند و اشاره ایی به همسری و پیوند معنوی نمی کند .(19) زرتشت در نیایش هایش آورده :امیدوارم برای مردم شهریاران نیک چه مرد وچه زن راهنما باشند(یسناهات7) و این گفته ها نشانی از برابری زنان و مردان در باور و فرهنگ ایرانی است. گاتاها گات
ها و یا سروده ها کهن ترین بخش اوستا است این سروده های آهنگین از زرتشت
بزرگ است که به خاطر همین آهنگین بودن کمترین دخل و تصرفی در آن صورت
نگرفته بر خلاف بخش های دیگر اوستا که در گذر زمان توسط موبدان نوشته و
جهت سازگاری با دیگر باورهای کهن و جدید دچار تغییراتی نیز شده است. [زرتشت
پیش از همه یک دانشمند ،فیلسوف و اندیشمند است و اندک خرافات دینی در
سراسر گا ت ها به چشم نمی خورد و از اوستا تنها نکاتی که به زرتشت و آیین
او تعلق دارد همان گا تهاست،گات ها اصول کلی و جهانی است که هر کس در هر
زمان می تواند حقیقت آن را در یابد(20) در گا ت ها مطلبی که حا کی از
اجرای مراسم ظا هری نیایش باشد نمی یابیم تنها سلو ک رفتار و انگیزه های
اخلاقی آن مورد بحث قرار گرفته است،زرتشت در هیچ بخش از سروده ها ،خویش را
در شمار شخصیت های غیر عادی ، مافوق طبیعی ،مقتدر و افسا نه ای معرفی نمی
کند(21) زرتشت خواستار راستی است و این نوا بدون وقفه و خستگی در سرودهای
زرتشت طنین انداز است ؛با لحنی دلکش و بیانی شیرین و موثر از خرد کل جهانی
خواستار هدایت و بهرمندی از راستی می گردد چون:راستی زاینده توانایی ست] (22) واو خود این کلام گوهر بار را یاد آور شده است که : "راه
در جهان یکی است و آن راه راستی است " به بیانی دیگر نگاه به گا تاها باور
به کیش را از بین می برد و از زبان خرد سخن می گوید البته این نگاه باید
خردمندانه و به دور از تعبیر های مختلف باشد که هر کس ممکن است به اندازه
درک خود از آن بکند و منجر به برداشت های سلیقه ایی شود [ برگردان گات ها
به پارسی امروز باید برگردانی نغز باشد که با اندیشه زرتشت سازگار باشد
آنگاه می توان پیام او را بهتر دریافت و پیرامون آن نوشته هایی نوشت ](
23) به این ترتیب به مفهوم مزدیسنا که همان ستاینده دانایی است نزدیک می
شویم .[ ما بر این باوریم که با توشه ایی پر باراز خرد ،مهر وشادی از
فرهنگ باستانی مان می توانیم ایرانی شادورز ،مهر ورز و خردورز بنیان نهیم
که دوباره چون ققنوسی،ایران سرفراز در جهان و جهان به ایران سرفراز باشد.
بزرگ وپر شکوه و پیروزگر باد مینوی مهر ایران](24) به
عنوان کلام باز پسین همان طور که پیش از این گفتیم زرتشت دارای چهره ایی
شناخته شده و بزرگی است که در مورد وی سخنان بسیار گفته اند که ما در ا ین
جا برای نمونه به چند مورد از این نقل قول ها اشاره می کنیم: رابیندرانات
تاگور (سراینده و فیلسوف هند ): زرتشت در تاریخ گیتی نخستین شخصی است که
دین را به یک شکل اخلاقی در اورد ،راستی و نیکی را حقیقت کامل و کمال
حقیقی معرفی نمود ،اغلب ادیان تلاش دارند که مردم را به قبول مراسم ظاهری
پایبد سازند زرتشت به وسیله فلسفه خود بشر را از بار سنگین مراسم ظاهری
آزاد ساخت و اساس دین خود را بر آموزش های اخلاقی نهاد کردار نیک موقعی
نیک است که از برای خود نیکی به جا آورده شود (نه به امید پاداش یا بیم
عذاب)این حقیقت در خشان زمانی از اندیشه زرتشت در جهان ظلمانی تابیدن گرفت
که بشر در منتهای درجه گمراهی و نادانی گرفتار بود زرتشت از همه مراسم
ظاهری و قربانی های خونین و نثار هوم(25 ) رو بگردانید و آموزش داد که هیچ
فدیه و نثاری جز سپاس و کردار نیک در نزد اهورامزدا پذیرفته نمی شود،حقیقتی که وجود زرتشت را فرا گرفته چیزی نبود که از مطالعه کتاب ها یا به وسیله روایت ها و نوشته های بازمانده کسب نموده یا از استادان به ا و رسیده باشد بلکه آن راستی
و حقیقت نوری از نورهای ایزدی بود ...زرتشت نخستین پیام آور جهان بود که
دین را از این دایره تنگ رهایی داد و بخشش اهورایی را به جمیع اقوام و
طوایف بدون هیچ گو نه فرق شامل ساخت و همه نیک اندیشان ،نیک گفتاران و نیک
کرداران را شایسته نجات دانست و این نیز یکی از ویژگی های اندیشه مزدیسنا
است ...ندای زرتشت ندای جاودانی و زنده ایی است که تا به امروز به گوش می
رسد و این ندا نه فقط برای راهنمایی یک گروه و قوم بلکه آموزش های اخلاقی
او را در هر دوره و هر جایی باید بهترین راهنمای بشر دانست ،این آموزش
جاوید بودکه ایرانیان را به بی باکی و دلاوری تشویق کرد به
طوری که در پرتو راستی و دلاوری، درفش خود را بر ممالک دوردست کوبیده و به
نیروی بازوی خود یک پادشاهی فراخ تشکیل داده بر دنیای آن روز پادشاهی
نمودند،آنان خوشی جهان را با کمال میل پذیرفتند امال آنان امال جنگی نبود
و می خواستند با توده منش پاک و اعتماد به نفس و پایداری ،جهان را آباد و
از نعمت هروتات- (تندرستی )بهرمندشوند تا همواره از بخشش امرتات –
جاودانگی وبی مرگی – نیز بهرمند گردند. در آموزش های زرتشت که به بهترین
صورت در گات ها منعکس شده است ،مطلبی که حاکی از اجرای مراسم ظاهری باشد
نمی یابیم در اینجا سلوک و رفتار و انگیزه های اخلاقی آن مورد بحث قرار
گرفته است و بس ؛ زرتشت نخستین کس است که سخنان خود را خارج از بعد زمانی
و مکانی به همه افراد بشر خطاب کرده است . L.H Millsمیلز
(از پژوهندگان اوستا به ویژه گا تا ها): ...زرتشت برای ما سخنانی آورده که
هر هجای آن از اندیشه انباشته است فشردگی فکر در آن به اندازه ای است که
مانند ندارد،فرزانه باستانی ایرانی این راستی جاوید را به زبان راند که
پاداش بهشت و کیفر تنها از درون است ،بهشت او منش و گفتار و رفتار پاک است
،آنچه زرتشت آموخته امروز بدان نیازمندیم ، هنوز بدان نیازمندیم که ما را
به آموختن و به کار بستن این فکر ها وادارد هر گز کسی به هیچ زبانی بلند و
شگرف این کهن ترین تکه های اوستا را رد نکرده است.کجا در فکر مرد چنین
بلندی و شکوه یافت شده است ؟"زرتشت سپنتمان وخشور ایران باستان روانی
یگانه و بی همتا ست،حق دارد ایران از او سرفراز باشد که آوازه اش جهان گیر
و نامش نزد همه گرامی است ."(سرود بنیادین دین زرتشت محمد مقدم 8- 5 ) ویلهلم کایگر: در اندیشه زرتشت همه چیز گنجانیده شده و حاوی مجموعه کل احکام است مانیلا ل پرک : آیین زرتشت حاوی اصول جزمی نیست و از انسان ها متابعت کورکورانه انتظار ندارد و با تهدید و ارعاب اندیشه
های خاصی را در اذهان جای نمی دهد این آیین یک آیین علمی بوده و توضیح های
علمی درباره وجود و حقیقت به طور کلی می دهد و جلو تحقیق و انتقاد را هم
نمی گیرد بلکه انتقاد و پژوهش خردمندانه را تشویق می کند ،هدف اصلی ا ین
ایین آشنا کردن پیروان با قانون زندگی است تا آن ها بتوانند چند گاهی که
در این جهان هستند آسوده زندگی کنند و شاد و خرم باشند،او هسته مرکزی نظام
آیینی و اجتماعی مزدیسنا را یک سلحشور و یا یک موبد نمی دید بلکه دهقان و
زارع را شایسته یک چنین پایگاهی می دانست این یک وظیفه دینی است که هر
زرتشتی در زمین بایربه زراعت بپردازندزرتشت هیچ تبعیض بین نژادها و ملت ها
را نمی پذیرفت ...او تنها نیک و بد ،درست کردار و بدکردار را می شناسد و
طرفدار کسانی است که در راه راستی و عدالت به کوشش و تلاش می پردازند،او
تفاوتی بین آیین ها نمی گذارد برای او پیروان همه اندیشه ها ،برادران دینی
هستند مشروط به اینکه در راه گسترش راستی و نیکی به کوشش پردازند. ...نظام اخلاقی آیین زرتشت نظامی آن چنان کامل هم آهنگ و منسجم است که هیچ کس قادر نیست نقصی در ان ببینید. اریایی
ها به طور کلی به راستگویی خیلی زیاد بها می دادند ...ایرانی ها در مقایسه
با تمدن های هم زمان خود در اوج تمدن خود نیز به خاطر راست گویی شان شهرت
داشتند به طوری که هرودت نیز اشاره مخصوص به این موضوع می نماید... آیین زرتشت بزرگ ترین و شریف ترین آیین در تاریخ جهان است ر.س.زنیر:
آیین زرتشتی قبل از هر چیز دیگر یک ایین اخلاقی است به گونه ایی دیگر
معنویت های زرتشتی اصولا بر اساس جهان بینی اخلاقی استوار است. مری بویس : گا ت ها دارای ویژگی ها یی شکوهمند ،ژرف ، ظریف و راز آلود می باشد.…- زرین
کوب :خدای زرتشت بر خلاف خدای عیسی ،موسی…خدای ترحم و شفقت و ترس و عذاب
نیست خدای راستی و عدالت است (نه شرقی نه غربی-عبدالحسین زرین کوب –برگ 61
) خلیل
ا... مقدم ،احمد :...این آیین بسیار عالی بوده نسبت به دیگر آیین ها جنبه
جنگ طلبی ،بت پرستی و خرافه گویی نداشته اصل بزرگی در این اندیشه موجود
است که نه در آیین مصریان باستان نه در اندیشه های ژرف هندی بعد ها نبود و
آن این است که جهان دارای تاریخ است و از قانون تحول پیروی میکند و یک
اصل پا برجا وآن اینکه او نخستین پیشوای جهان بود( تاریخ مستند ایران و جهان از سومر تا عصر پهلوی –نشر جمالی پوربا همکاری نشر دژ 1380 برگ8 10 ) م.س. ایرانی: …بگذار علوم و تمدن هر قدر که بخواهد جلو برود با این وجود آموزش های زرتشت نیاز
نخواهد داشت برای انطباق یا تغییراتی که در جهان دانش رخ می دهد به دست و
پا بیفتد و چیزی از اصول خود را کنار بگذارد و یا چیزی بر آن بیفزاید
(26)انسان در اندیشه زرتشت به طور همیشگی از نظر اخلاقی ،روحی و فکری
مراحل تکامل را طی می کند و سرانجام با تسلط بر قوای تاریکی و نادانی به
عالی ترین نقطه تکامل میرسد این اصل را که هزاران سال پیش از پیدایش باختر شت زرتشت آموزش داد ،دانش امروز که مبتنی بر حقایق علمی است ،به طور کامل میپذیرد دکتر
ویدنی: دانشمند مشهور آمریکایی :ولی از برای عیسی چگونه ممکن بود آیینی را
که زرتشت در حد و اندیشه نیک و گفتار و کردار نیک اغلب تکرار کرده است
بهتر و پاک تر از او بیان نماید؟! آیا این سه کلمه دارای همه چیز نیست و
اساس کلیه ادیان شمرده نمی شود ، آیا ممکن است کسی از مرسلین پارسا چیزی
به آن بیفزاید؟ هومباخ : آموزش هایی که زرتشت می دهد عالی ترین آموزش های اخلاقی را منعکس می کند که در جهت ایجاد یک زندگی پاک راست و درست بوده دارای نتایج علمی است . این شرح بی نهایت کز حسن یار گفتن حرفی است ازهزاران کاندر عبارت آمد زندگینامه زرتشت
به گفته مورخان زرتشت در 6500 سال فبل از میلاد به دنیا آمد. نام پدر زرتشت «پوروشسب» و مادرش «دغدو» بود. اشوزرتشت با «هووی» ازدواج کرد و شش فرزند داشت.سه دختر به نام های: فرنی، تریتی، پورچیستا و سه پسر به نام های: ایسدواستر، اوروتت نر، خورشیدچهر. اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانه «دْرُجي» و درياچه چيچَست مي داند بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچه اروميه و برخي درياچه هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهر ري در نزديكی تهران می دانند. شاه گشتاسب کیانی بزرگترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی را پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او می گردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند . درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است. گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و «توربراتور» فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد. لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترک های تورانی کشته می شود. شعار جهانی زرتشت این بود:«راه در جهان یکی است و آن راه راستی است.» زرتشت از دیدگاه بزرگان پرفسور دکتر گیگر : به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است . نيچه- فیلسوف آلمانی: زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايههاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزش هاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيک در پيوند بودن، نيک رفتار داشتن و نيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچ گاه در هيچ سخنش از به كاربردن پيدرپي «راستي و درستي خودداري نكرده و پيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت مي شود كه در كمتر سخني مي توان يافت. پرفسور هرتسفيلد: پشتكار و كوشش هاي خستگيناپذير، از فروزههاي درخشان ايرانيان ميباشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آن ها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است. میلز (ایران شناس): سروده های زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش يكه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد. ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی): حقيقت آيين زرتشت به طور شگفت انگيزی پس از قرن های متمادی امروز مطابق با علوم و كشفيات تازه است. اين آيين با وجود آنكه زمان زيادی از آغاز آن گذشته است به گونه ای اساس آن محكم و درست به جا مانده كه به خوبی می تواند نيازهای مادی و معنوی امروزه بشر را رفع نموده، لوازم يك زندگی سعادتمند نيكي را فراهم آورد و مي تواند به آساني اختلافات بين ايمان و عقايد مذهبي را با علوم و كشفيات جديد مرتفع سازد. گستاولوبون: باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان، هیچ کدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نیست. پروفسور ميه: فروزههاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه آن ها ، آموزش هاي نيك خواهانه و مردمي زردشت مي باشد. زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد و آن ها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند . گوته: دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سرودههاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشتههايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار مي آورد كه جهان خرد كمتر همانند او را به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام می برد كه همواره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاک دلي سخن نگفته است . توماس هايد: اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت ميستايد و او را انديشمندي بزرگ به شمار مي آورد. او مي نويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند . پرفسور جان هینلز: دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسان ها و حقوق بشر در جهان خواند . پرفسور هانري ماسه : زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد . خانم فرانسیس پاورکاب: من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد. رابیندرنات تاگور: زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود. موریس مترلینگ: پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است. هگل: نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد. مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی): دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت. آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند. اين اشاره محتملاً دال بر اعتقاد زردشت به ظهور مرد نجاتبخشي در پايان جهان است. همچنين در گاهان چند بار به واژه سوشينت (سودبخش) بر ميخوريم كه در ادبيات بعدي زردشتي به صورت سوشيانس درآمده و منجي نهايي زردشتي به شمار آمده است و در موردي نيز سخن از دين سوشينت (يسن 45، بند 11) است. واژه فرشوكرتي (كامل سازي = كامل سازي جهان)، در زبان پهلوي فرشگرد ، يكي ديگر از اصطلاحاتي است كه در گاهان (يسن 30، بند 9) بدان اشاره شده و به موضوع آخر جهان مربوط ميشود، يعني زماني كه پس از ضعف، و سرانجام نابودي اهريمن و نيروهاي اهريمني، جهان به كمال نخستين خود باز ميگردد. در اوستاي متأخر كه حاصل تلفيق عقايد زردشت و باورهاي پيش از زمان او و نيز تحولات دين بعدي است، اشارات بيشتري به پايان جهان شده است (يشت 19، بندهاي 88 ـ96). پایان دنیا از نگاه دین ایران باستان , زرتشت ظاهراً در دورانهاي كهن فقط اعتقاد به يك منجي كه در پايان جهان ميآيد، وجود داشته است، اما بعداً اين اعتقاد پيدا شده كه در اواخر هر هزاره از 3000 سال باقي مانده از عمر جهان پسري كه نطفه او در رحم دختري باكره از نسل زردشت، در هنگام آبتني بسته شده، زاده ميشود. ظهور او در آغاز هزاره با معجزاتي همراه است و اين در زماني است كه نيروي اهريمن و ديوان همار او افزايش يافته و دين و اصول اخلاقي به سستي گراييده است. ايران دستخوش تاخت و تاز اقوام بيگانه شده و بيگانگان بر ايران فرمانروايي يافتهاند و همه جا دچار جنگهاي بزرگ است. از اين روست كه ظهور منجي لازم مينمايد تا قدرت دين مجدداً برقرار گردد. نام 3 پسر زردشت هوشيدر و هوشيدرماه و سوشيانس است. در پايان سده 5 از اين هزاره 2/3 مردم جهان مؤمن و 1/3 كافرند. از كساني كه در اين زمان به ياري دين زردشتي ميآيند، بهرام ورجاوند (داراي نيروي معجزهآميز) از نسل كيان است كه از كابل يا هندوستان ميآيد. همچنين از كساني كه هوشيدر را ياري ميكنند، پشوتن پسر گشتاسب است كه از جاويدانان به شمار ميآيد و در اين زمان براي ياري هوشيدر با سپاهي از كَنْگْدِز (دژي افسانهاي در شرق ايران) بيرون ميآيد (دينكرد، 666 ـ672؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 1 تا 21؛ زند بهمن يشت، فصل 7 و 8؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 2). داریوش شاه پادشاه دلیر ایران زمین در جنگ با اسکندر,داریوش شاه سوم بر عکس انچه در کتاب های در سی نوشته شده است با دلاوری تمامبا اسکندر به مقابله پرداخت و دلیل فرار وی رم کر دن اسب ها بود واو همچنین می بایستی خود را زنده نگه میداشت تاامپراتو ری بزرگایران زمین از بین نرود . وی دو باره با سپاه ی برای مقابله با اسکندر فراهم کرد ولی افسوسکه اسکندر دوباره همانن دفعه قبلبه قلب سپاه حمله کرد و همانند دفعهی قبل باعث رم کردن اسبها شد . در همین لحظهارابهی داریوش شاه به زمین افتاد .سپاه اندیشیدندکهشاه دار فانی راگفتهاست پسبرای حفظ سپاهو مقابلهی دوباره مجبور به فرار شدند و این امر باعث از دست دادن فرصتی دوباره شد پس از ان اریو برزن فرماندهی سپاه داریوش شاه به هنگام گذر اسکندر از تنگه ای دشوار بر سر انان تخته سنگ هایی پرتاب کرد و انانرا سنگ باران کرد . این امر باعث عقب نشینی سپاه اسکندر شد . مدتی بعد چوپانی وطن فروش راهی به انان نشان داد که می توانستنداز پشت سر به سپاه اریو برزن حمله کنند . انان چنین کردند .ولی با مقابله ی اریو برزن وسپاهش رو به رو شدند وپس از ان عازم پاسارگاد برای دفاع از این مکان مقدس شدند . قتل داریوش شاه سوم داریوش شاه در اوایل بهار سال "330 "پ.م که تصور میکرد میتواند در ماد سپاهی مجهز برای مقابله درست کند با بسوسوالی باختر وعده ای از بزرگان پارسازجانب ری به سوی ولایت باختر قدم به جاده نهادند این نشان از ایستادگی وی بود انان در نزدیکی دامغان اطراق نمودنددر شب بسوس والی باختر و سپاهیان جلسه ای تشکیل دادند که در ان نقشه ی قتل داریوش شاه طرح شد .در این جلسه رامتین ,ارته وبذ پارسی پاترونیونانی شر کت نداشتند . صبحدمشاهنشاه که از زیادی خستگی به پیشنهاد رامتین خفته بود در چادرش به دست بسوس والی باختر و چند تن از سر داران و تبرزن ووالی سیستان زخمی شد . رامتین وقتی از نقشه با خبر شد سراسیمه خود را به چادر رساند و با کلی اسرار اجازهی ورو را گرفت پس از ورودداریوش شاه را که غرق در خون بو درا دید وی با لبخند تلخی که بر لب داشت گفت :"این هم عاقبت من , کشته شدم ,اما نه به دست دشمن ,من خنجرا زدست خویش خود خوردم." بسوس خود را پادشاه ایران زمین "اردشیر چهارم "خواند . پس زاز مشاهدهی اسکندر در نزدیکی اقامت گاهشان ان جارا ترک گفتند . رامتین وچندین تن که از بسوس کینه داشتند از رفتن با انان به باختر خوداری کردند و برای گرفتن انتقام از بسوس به اسکندر پیوستند . داریوس سوم فردی نیک نفسی بود که قصد احیای امپراتوری ایران زمین راداشت.اما اسکندر و یاران خویش این فرصت را به وی ندادندکه اشتباهات شاهان پیشین را اصلاح کند . سر رشتهی تمامی دروغ ها وهرجومرج ها و..... از اخس"اردشیر سوم "شروع شد و چنانچه تمامی سربازان قبل از ان می گفتند که:"راستی بهترین خشبختی است وکسی خوشبخت است کهخواهان خشبختی دیگران باشد. پارسه در اتش به هنگام تسخیر تخت جمشید اسکندر جشنی بر پاکرددر این جشن تاییس زنی اتنی جام های پیدرپی شراب به اسکندر داد او که غرق در مستی بود دست بر گردن تاییس انداخت و با وی رقصید .تاییس که اسکندر را غرق در مستی دید گفت "میتوانی به من هدیه ای بدهی وجواب مثبتی که یافت گفت"قصر را به اتش بکش تا گرمای ان خستگی راه را ت مان به در کند . " اسکندر در حالی کهمن پسر خدایم مشعل را از دست تاییس گرفتو به درون کاخ انداخت,و به پیروی از او سایر سربازان مشعل را از دست زنانی که در کنارشان بودند گرفتند و ان جا را به اش کشیدند اسکندر پسر شیطان اسکندر پس از چندی میخواست روح شیطانی خود را به روح پاک ایرانی تبدیل کند .ککه تلقین های کالیس تیس "خواهر زادهی ارسطو"جلوی این کار را می گرفتکه سزای خیانت هایش دستور قتلش به دست اسکندر بودپساز چندین سال اسکندر به مقبرهی کورش بزرگ رفت ومتحول شد ,و خود را بسیار حقیر وکوچک دید اما پس از مدتی دوستش "هفیس تیوس "به علت می گماری بسیار بیمار شد و به بستر بیماری رفت . او پس از دست و پنججه نرم کردن با مرگ جسمش از روهش جدا گشت .اسکندر برای رهایی روح دوستش دستو ر داد که سر تمامی جوانان دختر و پسر هاه را بزنند . وی از اندوه از دست دادن دوستش به میگماری و عیش و نوش پرداخت او در همی زمان ها در بابل همانند کرمان " هنگامی که اسکندر قصد بازگشت داشت راه کرمان را در پیش گرفت اما اذوقه هایشان تمام شد و بسیاری از سپاهیانش در کویر تلف شدند وی به شکرانهی نجات یافتن به عیش ونوش پرداخت "معشوقه ی یونانی خود"باگواس "را جلوی مردم در اغوش گماشت و.... با این کار مردم بابل نیز همانند کرمانی ها از اسکندر متنفر شدند و او را پسر شیطان نام نهادند . او نیز همانند هفیس تیوس به میگماری پرداخت و در بستر بیماری افتاد وچندی بعد از پای در امد . مرگ زود رس اسکندر در 33 سالگی ناشی از افراط در شراب خواری ,بی خوابی ها ,بی بند و باری های جنسی بود . این مرگ به موقع باعث شد که تا او را در تاریخ پس از کورش سردار شکست نا پذیر بنامند . اگر او دیر تر این دار فانی را می گفت پارسیان بیش از این ساکت نمی ماندند و قلمرو ش را تسخیر می کردند کورش بزرگ این اراده ی اهورا مزدا بود کهپارسیان سرور دنیا شوند امید وارم که بعد از من همواره ایرانیان در حفظاین سرزمین یکوشند و تا جهان باقی ست ان راپاس بدارند رمز کار هم خیلی ساده است باید به انسان ارزش گذاشت و انان را ازاد بگذاریم تا خود انتخاب نمایند از ان جا که اندیشهی ما خدایی است مطمین باش که پا بر جا خواهیم ماند. کیش زرتشت روزی بردیاپسرکوروش از پدر خویش پرسید: پدرتو کهمعتقد به کیش زرتشتی , چرا دیگران رابه دین خود دعوت نمی کنی ؟ برای تو که بسیار ساده است ! کوروش لبخندی زد وگفت : پسرم در دین اجباری نیست مهم این است که تو پایبند باشی .وقتی دیگران پایبندی تو را ببینند,به سوی تو می ایند من به همه ی انسان ها احترام میگذارم در مورد مردمانی که به دینشان بی مهری شده, از انان دلجویی کردم . اقوام یهود و پیروان مردوک وطرفداران بعل همه برای من محترمند موبدی که سوالبردیا راشنیده بود گفت :"فرزندم قوم یهود پدرت را مسیح خویش می نامند وطرفداران مردوکاورا نجات دهنده ی خویش وپیروان بعل که بیشتر در عربستانو سوریه سکونت دارند اورا منجی میدانند .میدانی چرا؟چون پدرت برگذیدهی اهورا مزدا است ودارای فر ایزدیست" بردیا با لبخندی به موبد گفت :"راست می گویی. من جز مهر و محبت به انسان ها از او چیزی دیگر ندیدم کورش شبی هنگام نیایش در معبد برای لحظاتی بدون ارادهبه خواب رفت .در خواب اشعه ی خورشیدسر تا سرش را فرا گرفته بود او با دو بال گسترده به اسمان در مسیر اشعه خورشید در حرکت بود به جاییرسید که فقط نور بئد و نور . انگاه از نور زر تشت را دید که با دستان گشاده و لبان خندان به طرف او امد و او را در اغوش گرفت . کوروش چون کودکی در اغوش پیامبرجای گرفت زر اشت او را به چمنزاری با صفا برد که پر از کبو تران سپید بود کوروش محو تماشای زیبایی ان جا بود انگاه زر تشت در حالی که جامی مملو از اب گیاه "هوم"به او داد وگفت :بخور ,استراحت همیشگی برا تو که خدا گونه بودی , تو بر مرگ فاتح شدی برای تو مرگوجود ندارد ,تو جاودانه ای ........... کوروش به هنگام مرگ به بزرگان ماد و پارس گفت:فرندان من ,دوستان من,اکنون به پایان زندگی نزدیک شدم . با نشانه های اشکار رد یافتمکه دیگردر میان شما نخواهم بود ,وقتی در گذشتم مرا خوشبخت پندارید ,من در سرزمینکوچکی در اسیا متولد شدم با نان چوپانی بزرگ شدم تا تقدیر مرا به پدر مادر عزیز تر از جانم "کمبوجیه ,ماندانا"رساند سپا کو و میترا دات مرا پر ورش دادند و برای من عزیزاند .تو ,کم بو جیه پسرم !می بایستی حرمت انان را نگاه داری .من اکنون تمامی اسیارابرای شما به ارمغان اور ده ام . اینک وقت عزیمت من به دنیا ی مر دگان است ,اما خوشحالم که شماو میهنم را خوشبخت می بینم . اشکار اعلام می کنم پسرم پاد شاه وهم اکنون ولعهد من است . بزر گان پسر بزرگم را همانند من بدانند . و پسر کوچکم بر دیا نیزفرمانروایشرق کشور البته زیر نظر کمبو جیه است.و تو کم بو جیه بعد از من تو به سل طنت این سر زمین مقدس میرسی مپندار که عصای زرین تاج و تخت را نگاه خواهد داشت . دوستان صمیمی و یا ران وفل داربرای پاد شاه عصای مطمین تری اند . یاران!من اکنون احساس می کنم جانم از پیکرم بیرون میرود ,اگر در میان شما کسی دست مرا بگیرد یا در چشمانم بنگرد تا جان دارم نزدیک شود ,هنگامی کهروی خود را پو شاندم از شما میخواهم که پیکرم را کسی نبیندحتی شما فرزندانم .از تمام پارسیان و متحدان بخواهید تا بر جسد من حاظر گردند و مرا از این که دیگر رنجی نخواهم بر د تهنیت گویند .پس از مرگ مرا در پاسار گاد دفن کنید .تن مرا در زر و سیم نپو شانید وگوهر ها رامرا میا رایید ,بلکه ان را به خاک بسپارید زیرا چه سعادتی با لا تر از این که انسان به خاک باز گردد.خاکی که پرونده ی همه چیز های نیکوست .به اخرین اندرز من گوش فرا دهید ,اگر می خوا هید دشمنان خود را تنبیه کنید ,به دوستانتان نیکی کنید . اکنون مرا تنها بگذارید . کوروش در حالی که جامه ی سپید و شنلی ارغوانی بر شانه داشت دستانش را سوی اسمان دراز کرد و گفت :"ای یزدان پاک! من اماده ام" بر روی زمین دراز و پارچه ای سپید بر روی خود کشید . گویی که هر گز نبوده است و جهان را ترک گفت . هخامنش 1- چای ایش پیشسال 730پیش از میلاد -2 - کمبوجیه ی اول 3- کوروش اول 4-چی ایش پیش دوم ______________ اریا منه 5- کوروش دوم ارشام 6- کمبوجیه دوم ویشتاسب 7- کوروش بزرگ 522-552پ.م 8- کمبو جیه "522-529"پ.م 9-داریوش بزرگ "486-521"پ.م 10- خشایار شاه "465-486"پ.م 11-اردشیر اول"425- 465 "پ.م 12-خشایار شاه دوم"424-425"پ.م 13-سفدیاس 14-داریوش دوم "405-424"پ.م _________________________________________ 15-ردشیر دوم "359-405"پ.م ارتسه 16-اردشیرسوم"331-359"پ.م ارشامه 17-ارسس'ارشک' 18-داریوش سوم"331-336" قبایل سرزمین پارس: 1 پاسارگادیان"pasargadiens" نامیده میشوند و قبیله ی کار مانیان " caramaniens" اوتی ها "utiens " را جزو پاسار گادیان به شمار میارند 2- ماد ها "mada" 3- هیر کانیات ویا ورکنه "verkana" 4-پارت ها "parthave" 5- اریا ها "araiva" 6- در نگه ایها و یا سر نگه ایها" '' sarageens 7- اراخوسپاییان ویا هره یووتیش "harauvatis" 8-باکتریان ویا باختریان"bakt ris" 9-شعریها ویا سوگو دا "suguda" 10-خوارز می ها ویا اورزمیش "uvarazmis" 11- مارتهیاناییان یا هرگوس "marg " 12-سارگاتییا سگرته ای"sagartiens" نامه ای برای تاریخ ایران مرا مومیایی نکنید تا ذره ذره ی وجودم خاک ایران شود کوروش بزرگ سلام من هم زبان مادریم را از یاد بردم وهمه روزه به همه سلام میکنم.این فقط من نیستم میلیون ها ایرانی حتی خود را از یاد برده اند چه برسد زبان مادریشان. پس من نامه ام را با درود شروع میکنم نه سلام درود درود به تاریخ ایران زمین درود به تمامی مردمان تاریخی ایران ودرود بر نسل اریایی . بیشتر مردم تورااز یاد برده اندوکمتر کسی پیدا میشود از تو یادی کند .انتظار بیشتری نداشته باش اخر همه دیگر عرب زده یا غرب زده اند وایرانی اصیل کمتر جایی پیدا میشود . مردم دیگر خوشبختی را در راستی نمی بینند ودروغ امری طبیعی شده است امروزه شاهنامه هم از یاد ها رفته امروزه دیگر ارشی کمان به دست وسهرابی در پس پدر نیست اگر سهرابی هم بود دیگر رستمی نمی شناخت. شاید او هم خلیج فارس را عرب وکاسپینرا از ان روس ها می دانست شاید او هم مثل تمامی دانش اموز ها در کتاب تاریخ در باره ی داریوش شاه سوم خوانده بود که مردی بی اراده وشکست از اسکندر را از او میدانست در حالی که همان داریوش شاه بود که تا اخرین نفس برای پایداری ایران ایستاد .اصلا شاید داریوش شاهی نمی شناخت . شاید اوهم ساکت می ماند تا باز فیلم تازه ای در مورد تمدنش ساخته شود شاید اکر سهرابی بود پس از مرگ از او یادی می کردندو بزرک میشمردندششاید ............ شاید او هم پس از خواندن سنگ نوشته ی ارامگاه کوروش متحول می شد ونامه ای برای تو مینوشت .نامه ای با تمام وجود . نامه ای حاوی تمامی معنا ها نامه ای معترضانه اعتراض به این که زمانی ببر بودیم وحالاگربه ای بیش نیستیم نامه ای که تاریخ را یاد تو اورد اخر میترسم توهم خود را از یاد برده باشی ای رهگذر ای رهگذر من امپراتوری جهان را به پارسیان دادم من بر اسیا فرمانروایی کردم بر این گور رشک مبر که من اینجا ارامیده ام من کوروش شاه شاهان
زبان هاي ايراني به گروهي از زبان ها گفته ميشود كه در ميان قبيله و ملت هايي كه تا حدي از نظر فرهنگ با يگديگر پيوستگي داشته اند ,كاربرد دارد . زبان هايي كه اكنون اين ملت ها بدان سخن ميگويند از ديدگاه دستور و واژگان با يكديگر متفاوت است اما دانش زبان شناسي تطبيقي با استفاده از قواعد تحول زبان ,نشان ميدهد كه اين زبان ها گويش از يك زبان كهن جدا شده و ريشه ي واحدي دارند . اين زبان مادر را كه زبان ها و گويش هاي ديگر ايراني از ان منشا گرفته است,"ايراني باستاني" ميگوييم و هر چند حتي يك واژه از ان باقي نمانه است اما به كمك دانش تطبيقي زبان ها مي توان اصل ان را باز سازي كنيم.مر دمي كه به زبان ايران باستان سخن ميگفتند ساكنان نخستين منطقه اي هستند كه محدوده ي جغرافيايي ان به درستي مشخص نيست . احتمال بيشتر ان است كه در منطقه نزديك به در يا چه ي خوارزم "ارال "كنوني در كرانه هاي سير در يا "سيحون "و امو دريا
جيحون به صورت قبيله اي زندگي ميكر دند و در حدود هزاره ي نخست پيش از ميلاد به كوچ هاي جمعي پر داخته اند و در اين كوچ ها زبان مادري خود را به سر زمين هاي جنوب و مغرب نيز برده اند و به اقوامي كه در سر راه خويش به انان بر خورده اند به اتشي ياجنگ فرهنگ و زبان خود را داده اند.از اين اقوام امروز ساكنان ايران و افغانستان و بخش هايي از كشور هاي اسياي مركزي را ميشناسيم .بعد ها در ايران دو قوم ماد و پارس را ميابيم كه هر يك در دوره اي به تشكيل حكومت در داخل ايران موفق شدند . نخستين تيره دولت ماد را در غرب ايران و تيره ي دوم دولت هخامنشي را در غرب و جنوب غرب تشكيل دادند.تيره ي ديگري از اقوام كه پارت باشند مدتها زندگي با توام با پرورش اسب و گوسفند داشتند وبعد ها در خراسان يعني شرق سكونت گزيدند و دولتي تشكيل دادند و حدود پانصد سال دوام يافت. زبان ماد ها وپارس هاو پارت ها را در اصطلاح زبان شناسي زبان هاي ايراني غربي مي گويند زبان ماد هاو پارت ها با يكديگر مشابهت هايي دارد و ان را از زبان پارس يعني هخامنش و ساسانيان جدا ميكند. از اين رو انها شاخه ي شمالي و زبان هاي غربي و فارسي باستان "زبان كتيبه هاي هخامنشي " را شاخه جنوبي زبان هاي غربي مي شمارند. از زبان مادي جز شماري از واژه هاي پراكنده كه در كتيبه هاي هخامنشي به كار رفته است نشاني در دست نيست.بازمانده ي انها را در گويش هاي كردي ايران نيز ميتوان جستو جو كرد.
مطالب مفصل در اين باره را در كتابهاي پهلوي مييابيم كه گرچه زمان تدوين نهايي آنها غالباً سده 3 و 4ق/ 9 و 10م است، مطالب آنها از دورانهاي كهن سينه به سينه تا آن زمان رسيده است. براساس اين كتابها عمر جهان 12000 سال است كه به 4 دوره 3000 ساله تقسيم ميشود. دوران اختلاط نيكي و بدي كه حاصل آن جهان كنوني است، 6000 سال دوم از اين دوره را تشكيل ميدهد كه «تاريخ» جهان است. زردشت در آغاز هزاره 10، يعني در ميانه دوران اختلاط، ظهور كرده است.
در اواخر هزاره 10 هوشيدر متولد ميشود و درست در آغاز هزاره 11 در 30 سالگي ظهور ميكند. در هنگام ظهور او خورشيد 10 شبانه روز در اوج آسمان، همانگونه كه در آغاز خلقت در آنجا بود، ميايستد و گياهان به مدت 3 سال خشك نميشوند، گرگ بسيار بزرگي كه قدرت همه گرگها در آن جمع است، پيدا ميشود كه هيچ سلاحي بر آن كارگر نيست، غولها و ديوهاي گوناگوني ظاهر ميشوند كه يكي از آنها ديوي است به نام مَلْكوس يا مَرْكوس كه سرما و طوفان بزرگي ايجاد ميكند و موجب ميشود كه مردم و حيوانات بسياري بر اثر آن از ميان بروند. سرانجام دعا و استغاثه مؤمنان اين ديو را از ميان برميدارد.
هوشيدرماه، دومين منجي زردشتي، در اواخر هزاره 11 زاده ميشود و در آغاز هزاره 12 (هزاره 6 از آغاز اختلاط جهان) در 30 سالگي ظهور ميكند. خورشيد در اين هنگام 20 شبانهروز در ميان آسمان ميايستد و 6 سال گياهان خشك نميشوند. ظهور اژدهاي شگفتانگيزي كه قدرت همه مارها را در خود دارد، از حوادث اين دوران است. حادثه ديگر رها شدن ضحّاك از زندان فريدون است. براي باز به بند كشيدن او گرشاسب كه به عقيده زردشتيان، يكي از جاويدانان است، برانگيخته ميشود و ضحّاك به دست وي كشته ميشود (دينكرد، 672 ـ674؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 22ـ36؛ جاماسب نامه، فصل 17، بند 4ـ 8). سرانجام در پايان اين هزاره سوشيانس، آخرين منجي زردشتي، ظهور ميكند. خورشيد 30 شبانهروز در ميان آسمان ميايستد. جاودانان زردشتي مانند كيخسرو و طوس و گرشاسب به ياري او ميآيند. نبرد نهايي نيروهاي اورمزدي با قدرتهاي اهريمني، كه در اين زمان بسيار ضعيف شدهاند، صورت ميگيرد. هر يك از ايزدان هماورد اهريمني خود را از ميان ميبرد و اورمزد خود اهريمن را شكست ميدهد. به روايتي او را از راه همان سوراخي كه در آغاز خلقت به جهان تاخته بود، به دوزخ يا عالم تاريكي كه جاي اصلي اوست، ميفرستد و به روايت ديگر، اهريمن كاملاً از ميان ميرود.
در پايان جهان به جاي چشمههاي آب، چشمههاي آتش بيرون ميآيد، باران باز ميايستد، كوهها بر زمين فرو ميريزند و زمين هموار ميگردد. اين زمان هنگام رستاخيز يعني برانگيختن مردگان است. وقتي كه روان به تن آنان باز آمد و آنان از زمين برخاستند، همه در مجمع «ايست واستر» [پسر ناميراي زرتشت] گرد ميآيند. مؤمنان از كافران جدا ميگردند. آنگاه آتش بزرگي جهان را فرا ميگيرد و فلزات همه گداخته ميشوند و مردم بايد از آن رود بزرگ گداخته بگذرند، گذر از اين سيل گداخته براي مؤمنان مانند گذشتن از رودخانهاي از شير گرم است. كافران با گذشتن از آن، از گناه خود پاك ميشوند و سرانجام اورمزد مهربان همه كافران را كه قبلاً در دوزخ مجازات شده بودند و اكنون با گذر از فلز گداخته پاك شدهاند، ميبخشايد و همه به بهشت ميروند و تا ابد در آنجا آسوده از بيم اهريمن به سر ميبرند. سوشيانس با اجراي مراسم «يسنا» كه مهمترين آيين ديني زردشتي است، موجب جاودانگي مردمان ميشود (دينكرد، 675 ـ676؛ روايات پهلوي، فصل 48، بندهاي 37ـ107، جاماسب نامه، فصل 17، بند 9ـ16؛ گزيدههاي زادسپرم، فصل 34، 35).
(برگرفته از: دائرة المعارف بزرگ اسلامي
![]()
| Design By : Night Skin |

